کارها سر و ته شده است
در ایام جوانی عادت داشتم هر زمان که در روابطم یا در برنامهریزی مسیر شغلیام به مشکلی بر میخوردم، از پدرم راهنمایی بگیرم. در چنین مواقعی او در من عمیق مینگریست و میگفت: "پسرم، نمی دانم به تو چه پاسخی بدهم. دنیا وارونه شده است. دیگر نمیدانم چه چیزی درست است و چه چیزی غلط”. اکنون درک میکنم که او چه احساسی داشت. در موارد زیادی من نیز نمیدانم اوضاع از چه قرار است.
در گذشته، والدین با اطمینان خاطر میتوانستند بگویند که بیش از فرزندانشان میدانند. اما با اینهمه پیشرفت در فناوری، اکنون بچهها هستند که بیشتر میدانند. من به زحمت میتوانم با دستگاه ضبط ویدئو، کنترل راهدور،یا کامپیوترم و به سختی با توئیتر (Twitter) یا فیسبوک (Facebook)، گوشی آیفون (iPhone) و دهها وسیله الکترونیکی دیگری کار کنم که فرزند جوانم آنها را به سادگی بهکار میگیرد. چنین وضعی بر اعتبار و نفوذ من اثر دارد. زمانی که میخواهم به او نصیحت کنم، اغلب به من میگوید که آن چه را دربارهاش صحبت میکنم خوب نمیشناسم.
من چه چیزی میتوانم به فرزندانم بیاموزم، وقتی که اصلاً چیزی درباره ریاضیات جدید نمیدانم. و زمانی که بیشتر آن چیزهایی که بچهها اکنون در مدرسه یاد میگیرند آنگاه که من به مدرسه میرفتم درس داده نمیشد. دیگر بچهها نیستند که از والدین میآموزند بلکه اغلب والدین هستند که از بچهها یاد میگیرند.
این تنها تغییری نیست که بر ساختار اقتدار خانواده تاثیر میگذارد؛ بلکه سیستمهای ارزشی در حال تغییر نیز اقتدار خانواده را متاثر ساخته است. برای مثال، در دوره ما این که جوانی دوست دخترش را به خانه والدینش ببرد در خیال نمیگنجید اما اکنون در کشورهای غربی دختران دوست پسرشان را به خانه دعوت میکنند بدون اینکه حتی از والدین خود اجازه بگیرند و اگر پدر از این موضوع ناراحت شود او را مذمت میکنند که قرون وسطایی فکر میکند.
اشخاص همسن من دیگر نمیدانند چه چیز درست است و چه چیز غلط و چه چیز حقیقت دارد یا چه چیز ندارد. در فرهنگ ما مرسوم است که نام بچهها را از پدربزرگ یا مادربزرگ میگیرند. ولی بعید به نظر میرسد که نام ما به نوههایمان برسد.
پیتر دراکر (Peter Drucker) در سال 1969 کتاب پر نفوذ «عصر گسستگی:رهنمودهایی برای جامعه در حال تغییر» را نوشت. از آن زمان دفعات انقطاع مکررتر شده است. یک نسل، دیگر بیست سال طول نمیکشد. چیزی که من میبینم، یک نسل جدید با ارزشها و رسوم جدید، حداکثر هر ده سال یکبار است.
این را من در فرزندانم میبینم. تفاوت بین مسنترین که 34 ساله است و جوانترین که 16 ساله است، سه نسل را میان فرزندان من پدید آورده است. یکپارچه ساختن خانواده بیش از هر زمان دیگر مشکل شده است.
زندگی سختتر شده است، نه سادهتر. ما از نظر رفتاری «پیر» میشویم، احساس پیری میکنیم و نمیدانیم در اطرافمان چه میگذرد و حس میکنیم که دنیا ما را جا گذاشته است و همین موضوع نیز برای جوانان و جوانترها رخ میدهد؛ بعضی اشخاص در سن پنجاه سالگی احساس میکنند از دور خارج شدهاند و چون «پیر» به حساب میآیند نمیتوانند کاری پیدا کنند و بعضی ها که در صنایع با فناوری بالا کار میکنند در سن 40 سالگی «پیر» محسوب میشوند.
من برای حل این مسئله چیزی به ذهنم نمیرسد مگر اینکه مثل پدرم به قضایا نگاه و با سرنوشت حرکت کنم.
منبع: Dr. I. K. Adizes, Personal Growth Insights, Feb. 2010 منبع: Dr. I. K. Adizes, Personal Growth Insights, Feb. 2010